بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

سوالات تمام نشدنی بردیا...

به نام خدا... بردیای جونم چقدرررر  حررراف شدی مادر... چقدررررر سوال میپرسی... یه تنه از پس پاسخ سوالات بر نمیام... مرتب در حال سوال کردنی:  این چیه؟ برا کیه؟ از کجا خریدی؟ چند خریدی؟ با کی  رفتی؟ منم بودم؟ من چی گفتم اونجا؟ موقع غذا خوردن:  این چیه؟ کی پخته؟ تو فر؟ دستت سوخته؟  نسوخته؟ توش چی داره؟ تازه بعدشم باید دونه دونه مواد خوراکی که توی اون غذا بوده رو نشونت بدیم... حالا من پیاز و رب گوجه و مرغ میکس شده رو چطوری از سوپ استخراج کنم و نشونت بدم  دیگه مشکل خودمه!!! اینو کی خلاب کرده؟(خراب)... چرا؟ چطوری خلاب کرده؟ دعواش کردی؟  جیغ زدی؟ چی گفتی؟ اگر من یا هر کسی... هر کجایی... با تلفن صح...
22 آذر 1392

شیرین زبان...

  به نام خدا... در فشانی هات ادامه داره...  خاله بهت میگه :تو پسری یا عسلی؟؟؟ میگی عسلم عسل. بعد از ظهر پنجشنبه به همراه بابایی سعی میکنید بخوابید... طبق معمول بابایی سه سوته خوابش برده و داره خر و پف میکنه... با عصبانیت سرتو بلند میکنی از روی بالش میگی... باباااااا   آروغ نزن!!!! انقدر بدو بدو  میکنی و در طول روز کالری و آتیش و با هم میسوزونی که موقع خواب یه نفس عمیق میکشی و میگی: ای خداااااا   بدنم درد میتنه!! هر جا دو نفر در مورد اینکه ناهار یا شام چی بپزیم و چی بخوریم صحبت کنن میپری وسط و اظهار نظر میکنی... معمولا لازانیا یا کباب و رشته پلو با ترشی رو پیشنهاد میدی! هر موقع ببینی یکی ...
10 آذر 1392
1